مرتضى مطهرى
573
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
بوده كه يك انسان اگر مىخواست اين [ انسان ديگر ] را نگه دارد براى استثمار ، چارهاى نداشت كه بالاخره بايد خرجش را به اندازهء بخور و نمير بدهد . - نه اينكه اين انسان آن انسان ديگر را به عنوان اسير نگهدارى بكند ، بلكه آن فرد مثلًا مىرود كار مىكند ، فرض كنيد يك شكارى مىكند كه فقط براى خودش كافى است ، اين انسان مىرود و محصول كار او را تصاحب مىكند . استاد : اين مسئلهء ديگرى است و حرف درستى است و آن اينكه امكان غصب كردن همان محصول او وجود دارد ، يعنى همين كارى كه الآن در ميان حيوانات هم وجود دارد . يك حيوان ضعيفتر يك شكارى مىكند ، مثلًا فرض كنيد يك شغال شكارى مىكند ؛ آن حيوان قويتر - كه شير يا پلنگ باشد - تا ببيند يك چنين شكارى شد ، حمله مىكند و آن شغال را از آنجا دور مىكند . يا در چهارپايان اهلى همينطور است . وقتى براى يك اسب جو مىريزند يك اسب ديگرى كه از او زورمندتر است مىآيد و با لگد هم كه شده او را از سر آخور دور مىكند و خودش آن را تصاحب مىكند . اينجا مگر اينها بيايند يك حرف ديگرى بزنند - كه حرف درستى نيست - بگويند انسانها از نظر تكامل فكرى به حدى رسيده بودند كه همان افراد قبيله به وجود يكديگر احساس نياز مىكردند . چون احساس نياز مىكردند ، همه يكديگر را براى بقاى خودشان لازم مىدانستند و روى اين حساب به [ حقوق ] يكديگر تجاوز نمىكردند . آنوقت ناچارند كه اين را معلول يك تكامل فكرى بدانند كه به آن قائل نيستند . كاهش عواطف انسانى در اثر پيشرفت تمدن يا بايد به يك اصل ديگرى قائل بشوند كه آن اصل ديگر هم حتماً درست است و آن اين است كه انسانها هرچه كه از تمدن دور تر بودهاند احساسات و عواطفشان بيشتر بوده و هرچه كه به تمدن نزديكتر شدهاند و لذتهاى فردى و شخصى را بيشتر چشيدهاند از عواطفشان كاسته شده است . اين يك اصلى است و مورد قبول هم هست . الآن يك مادر به اصطلاح متمدن ، يك مادرى كه ذائقهاش اين لذتهاى مادى امروز را چشيده ، تفريحهايش اين است كه مثلًا هواپيما سوار شود و از اين كشور به آن كشور برود ، آن سينما را ببيند ، آن مجلس رقص را ببيند ، امروز قبول دارند كه اينجور مادرها اصلًا احساسات مادرىشان ضعيف است ، احساسات شوهردارىشان هم ضعيف است ، اصلًا احساسات فاميلىشان ضعيف است . به هر نسبت كه اين احساسات جسمانى و بدنى و فردى